رنگ [ rang ]- چند معنى دارد: اول بز كوهى را گويند: مثالش اثير اخسيكتى گويد: بيت جهان رو به دستان چه سگ بود كه كند بعهد تو ز درون شيرى و برون رنگى دوم شترى بود كه براى نتاج نگاهدارند. مثالش استاد فرخى فرمايد: بيت كاروانى بىسرا كم داد جمله باركش كاروانى ديگرم بخشيد بختى جمله رنگ سوم مكر و حيلت باشد. مثالش حكيم ازرقى گويد: شعر مشعبد آمد پروين او كه در دل كوه چو وهم مرد مشعبه همى نمايد رنگ چهارم كسى كه از كسى طمعى داشته باشد گويند رنگ برو ندارى [يعنى اخذ و جرى نمىتوانى كرد] حكيم عنصرى گويد: بهيچ در نروى تا در آن نيابى سود بهيچكس نروى تا در آن نبينى رنگ پنجم احول را گويند. مثالش ابو العباس گويد: شعر ز فروغش بشب تار شده نقش نگين از سر كنگره بر خواند مرد رنگا ششم لون را گويند و در نسخۀ ميرزا بمعنى قايده و خوشحالى نيز آيد چنانكه مولانا جامى گويد: بيت چه رنگ آخر ترا از مو سپيدى كه ندهد مو سفيدى رو سفيدى و بيت عنصرى كه مرقوم شد براى معنى فايده خوبست و بمعنى شرمندگى و خيانت و خشم اندك خجلت آلود و حصه و نصيب نيز آمده و بمعنى شرمندگى رضى نيشابورى گويد: بيت در ثناى منت از آن رنگست كز تو بوى كرم همىآيد و بمعنى حصه و نصيب حكيم سنائى گويد: بيت چون زرت باشد از تو جويد رنگ چون شدى مفلس از تو دارد ننگ و در ادات الفضلا بمعنى گاو دشتى و روش و سيرت نيز آمده. بمعنى روش و سيرت مولانا كاتبى گويد: بيت چرخ پلنگ رنگ چرا كرد روبهى با شيرزادهاى كه سگش آهوى خطاست و ازين بيت معنى لون نيز مىتوان فهميد و بمعنى خشم با خجالت و حيات نيز آمده. بمعنى حيات عسجدى گويد: بيت چو آمد كه زادن زن فراز بكشكينۀ گرمش آمد نياز من وزن در آن خانه تنها و بس مرا گفت كاى شوى فرياد رس اگر شوربائى بچنگ آورى من مرده را با زرنگ آورى و در فرهنگ بمعنى خرقۀ درويشان نيز آورده و مثالش اين بيت اخسيكتى آورده: بيت از ان پوشى تو رنگ اى از خدا دور كه تا گويندت اين مرد خدائيست و امير خسرو نيز مؤيد اين معنى گويد: بيت اگر با رنگ پوشان از درون يك رنگ شد مردى چنان بايد كه از خاطر دو رنگى را برون آرد و نزارى قهستانى نيز گويد: بيت رنگ پوشيدم، همرنگ نمىشد با من هم بينداختمش نه منم اكنون و نه رنگ و بمعنى خوبى نيز آورده و باين بيت مولوى معنوى متمسك شده: بيت چون كم نشود سنگت چون بد نشود رنگت بازار مرا ديدى بازار دگر رفتى و بخاطر مىرسد كه باندك تكلفى معنى لون نيز از اين بيت مىتوان فهميد و بمعنى والى و حاكم نيز آمده و كنارنگ كه بعد ازين مىآيد بمعنى مرزبان و حاكم، مركبست از كنا كه بمعنى مرز و زمين است و رنگ كه بمعنى والى و حاكم باشد . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص619) 
[اسم][فارسی]لون يعنى اثر مخصوصى كه در چشم از انعكاس اشعۀ نور در روى اجسام پديد مىآيد.و هر مادۀ ملونى.و گونه و چهره و سيما.و حصه و قسمت و نصيب.و عيب و عار. و محنت و آزار و رنج.و زور و قوت و توانائى. و روح و جان.و شترى قوى كه از بهر نتاج نگاهدارند.و مال 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج3 , ص1694) 
بز كوهى باشد.فرّخى گفت: ز سر ببرّد شاخ وز تن بدرّد پوست#بصيدگاه ز بهر زه كمان تو رنگ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(ديگر)-اشتران بودند كه از بهر بچّه كردن دارند.فرّخى گفت: كاروانى بيسرا كم داد جمله باركش#كاروانى ديگرم بخشيد بُختى جمله رنگ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(ديگر)-حيلت و دستان باشد.فرّخى گفت: وگر بجنگ نياز آيدش بدان كوشد#كه گاه جَستن از آنجا چگونه سازد رنگ. معزّى گفت: آمد آن ماه دو هفته با قباى هفت رنگ#زلف پر بند و شكنج و چشم پر نيرنگ و رنگ. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(ديگر)-منفعت باشد.كيا حسينى قزوينى گفت: از جان و روان خويش رنگت كردم#ما را ز لبان خويش رنگى نكنى. معزّى گفت: مگر چو پردۀ شرم از ميانه بردارد#مرا از آن لب ياقوت رنگ باشد رنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص107) 
بز كوهى را گويند،و گوزن را نيز گويند.فرخى گويد : ز سر ببرّد شاخ و ز تن بدرّد پوست#بصيدگاه ز بهر زه كمان تو رنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص76) 
هم حيله و مكر است.فرخى گفته است: وگر بجنگ نيازآيدش برآن كوشد#كه گاه جستن از اينجا چگونه سازد رنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص169) 
معروف كه بعربى لون گويند،و بز كوهى،و شترى كه براى نتاج نگاه دارند،فرخى گويد: بيت كاروان بيسرا كم داد جمله باركش كاروان ديگرم بخشيد بختى جمله رنگ و مكر و حيله،ارزقى گويد: بيت مشعبد آمد پروين او كه در دل كوه چو وهم مرد مشعبد همى نمايد رنگ و احول،ابو العباس گويد: بيت از فروغش بشب تار شده نقش نگين از سر كنگره بر خواند مردى رنگا و فايده و نصيب،سنايى گويد: بيت چون زرت باشد از تو جويد رنگ چون شدى مفلس از تو دارد ننگ و خرقۀ درويشان،خسرو گويد: بيت اگر بارنگ پوشان از درون يكرنگ شد مردى چنان بايد كه از خاطر دو رنگى را برون آرد و اخسيكتى گويد: بيت از ان پوشى تو رنگ اى از خدا دور كه تا گويندت اين مرد خدايى است و نزارى گويد: بيت رنگ پوشيدم همرنگ نمىشد با من هم بينداختمش نى منم اكنون نىرنگ و بمعنى حاكم،و والى نيز گفتهاند،و كنارنگ ازين مركب است،چه كنا بمعنى مرز،و رنگ بمعنى والى است،و بمعنى خجالت نيز آمده،رضى نيشاپورى گويد: بيت از ثناى منت از ان رنگ است كز تو بوى كرم نمىآيد و در فرهنگ بمعنى خوبى آورده،مولوى گويد: بيت چون كم نشود سنگت چون بد نشود رنگت بازار مرا ديدى بازار دگر رفتى و درين تأملست،چه رنگ بمعنى معروف نيز درست است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص748) 
بر وزن سنگ چند معنى دارد: 1 - معروف است كه به عربى لون خوانند 2 - حصه و قسمت و نصيب بود 3 - عيب و عار را گويند 4 - محنت و آزار و رنج باشد 5 - زور و قوت و توانائى 6 - روح و جان را گويند 7 - شترى قوى كه از بهر نتاج نگاهدارند 8 - مال و زر و اسباب را گويند 9 - نفع و فايده باشد 10 - ژندهاى كه درويشان پوشند 11 - طرز و روش و سيرت و قاعده و قانون باشد 12 - مثل و مانند و نظير و شبه را گويند 13 - نخجير و بز كوهى و گاو دشتى 14 - مكر و حيله و دغا 15 - رستن و روئيدن باشد چه خود رنگ به معنى خودرو و رنگيدن به معنى روئيدن بود 16 - خوبى و لطافت 17 - خوشى و خوشحالى و تندرستى 18 - خجالت و شرمندگى 19 - خون را گويند و به عربى دم خوانند 20 - رواج و رونق كار 21 - مايه اندك و قليل 22 - زر و سيم دزدى 23 - قمار و حاصل قمار 24 - خداوند و والى و صاحب 25 - بد را گويند كه نقيض خوب است 26 - شخص احول را گويند 27 - كنايه از اخذ و جر باشد چنانچه كسى از كسى طمعى و توقعى دارد گويند رنگى برو ندارى يعنى اخذ و جرى نمىتوانى كرد 28 - خال و نقطه سياهى كه بر جائى گذارند 29 - شيرينكارى يعنى مصدر فعل خوب شدن 30 - جلاجل دايرهاى 31 - خشم با خجالت آميخته 32 - شرم و حيا 33 - ناراستى و خيانت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص431) 
دو معنى دارد اول بز كوهى نر و ماده باشد.فرخى گفت: بيت ز سر ببرد شاخ و ز پى بدرد پوست بصيدگاه تو بهر زه كمان تورنگ (دوم بمعنى گونه است.انورى گفته:[بيت] حبذا كارنامۀ ارتنگ اى بهار از تو رشك برده برنگ) سوم شتران باشند كه از بهر نتاج دارند. فرخى گفت: بيت كاروان بيراكم داد جمله باركش كاروانى ديگرم بخشيد بختى جمله رنگ (لحكيم انورى:[بيت] بوده بر ياد خواجه بيگه و گاه جام ساقيت پر شراب چو رنگ ) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص196) 